قلب من یادگار محبت شماست
چشم من با نگاه شما چه آشناست
دست من معدن مهربانی است وعشق
میخک نقره ای یادگار لحظه هاست
یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر
خاک پرصلابتم
درد من بی کسی است خاک ایران که نیست
ذره ای بی ثمر در نهایتم
من اگر خسته ام خالی از سیاهیم
بر زبان بسته ام در دل رهاییم
قصه هایم پراز روزگار کودکی است
تشنه ی وصل و بیگانه با جداییم
یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر
خاک پرصلابتم
درد من بی کسی است خاک ایران که نیست
ذره ای بی ثمر در نهایتم
با من ای هم وطن سخن مرا بگوی
درد دل هر سخن هدف مرا بجوی
حرف ما را ببر به سراسر جهان
ما که جان میدهیم به بهای آبرو
یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر
خاک پرصلابتم
درد من بی کسی است خاک ایران که نیست
ذره ای بی ثمر در نهایتم
گربه من بنگری به ستاره می رسی
من همان میخکم که شکسته ام بسی
چون زمین مانده در حسرت نهال تو
دست من را بگیر رهسپار خانه شو
یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر
خاک پرصلابتم
درد من بی کسی است خاک ایران که نیست
ذره ای بی ثمر در نهایتم
چشم من با نگاه شما چه آشناست
دست من معدن مهربانی است وعشق
میخک نقره ای یادگار لحظه هاست
یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر
خاک پرصلابتم
درد من بی کسی است خاک ایران که نیست
ذره ای بی ثمر در نهایتم
من اگر خسته ام خالی از سیاهیم
بر زبان بسته ام در دل رهاییم
قصه هایم پراز روزگار کودکی است
تشنه ی وصل و بیگانه با جداییم
یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر
خاک پرصلابتم
درد من بی کسی است خاک ایران که نیست
ذره ای بی ثمر در نهایتم
با من ای هم وطن سخن مرا بگوی
درد دل هر سخن هدف مرا بجوی
حرف ما را ببر به سراسر جهان
ما که جان میدهیم به بهای آبرو
یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر
خاک پرصلابتم
درد من بی کسی است خاک ایران که نیست
ذره ای بی ثمر در نهایتم
گربه من بنگری به ستاره می رسی
من همان میخکم که شکسته ام بسی
چون زمین مانده در حسرت نهال تو
دست من را بگیر رهسپار خانه شو
یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر
خاک پرصلابتم
درد من بی کسی است خاک ایران که نیست
ذره ای بی ثمر در نهایتم
ٌصحبت من هنوز از زمان روشنی است
از زمانی که در ذهن خانه ماندنی است
ما در این رهگذر رهرو شبانه ایم
بی کس این جا به بر رهروان خانه ایم
یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر
خاک پرصلابتم
درد من بی کسی است خاک ایران که نیست
ذره ای بی ثمر در نهایتم
از زمانی که در ذهن خانه ماندنی است
ما در این رهگذر رهرو شبانه ایم
بی کس این جا به بر رهروان خانه ایم
یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر
خاک پرصلابتم
درد من بی کسی است خاک ایران که نیست
ذره ای بی ثمر در نهایتم
پی نوشت :
فریدون فرخزاد که در مهرماه ۱۳۱۷ در تهران به دنیا آمده بود در ۶ سپتامبر ۱۹۹۲ در آپارتمان محل سکونتش در شهر بن آلمان به دست مأموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی با ۱۷ ضربه کارد تکه تکه شد. او نه گناهی کرده بود و نه جنایتی. جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد ودر سخنرانی ها و شوهایش به سرکوب مردم ایران توسط جمهوری اسلامی انتقاد می کرد.
مردم ایران فرخزاد را بیشتر به عنوان یک شومن و آوازخوان می شناسند. اما واقعیت این است که او یک شاعر، یک اندیشه ور و یک مبارز تمام عیار بود. فرخزاد پایان نامه ی تحصیلی اش را دررشته ی حقوق سیاسی از دانشگاه برلین و مونیخ دریافت کرده بود. تز پایان تحصیلی اش را در باره تاثیر عقاید مارکس و انگلس بر کلیسا نوشته بود.او که به زبان آلمانی تسلط داشت، در رادیو بایرن به تولید برنامه هایی به زبان آلمانی پرداخت .محتوای بسیاری از این برنامه ها ، معرفی ادبیات و فولکور ایران بود.
فریدون فرخزاد، نخستین شعرهایش را به زبان آلمانی نوشت و آنها را در کتابی با نام «فصلی دیگر» در انتشارات لوخترهند در آلمان منتشر کرد .انتشار این کتاب ، توجه شعر دوستان ومنتقدان ادبی آلمان را جلب کرد . یوهانس بوبروفسکی ، منتقد ادبی سرشناس دهه های۶۰ و۷۰ آلمان از کتاب شعر فریدون فرخزاد به بمثابه یکی از فرازها و شاخص های شعر آن زمان یاد کرد. کتاب فصلی دیگر ، جوایز ادبی معتبری را در آلمان نصیب فریدون کرد.سفر او به ایران مانع از ادامه این عرصه کاری شد.
فریدون فرخزاد در سال ۱۹۸۹ مجموعه ای از شعرهایش بفارسی را با نام «در نهایت جمله آغاز است عشق» در لس آنجلس و بشکل فقیرانه ای منتشر کرد. اشعار این کتاب بیشتر در فرم های مثنوی و غزل سروده شده اند و اشعاری به لحاظ کلامی و وزن ، استوار واز نظر مضمونی، میهنی و مبارزه جویانه است.
علاقه فریدون به فرهنگ و ادبیات کلاسیک و امروز ایران بقدری بود که او در اغلب شوهایش ، تماشاچیان و شنوندگان خود را به حافظ ، سعدی ، فردوسی، مولانا و نیمایوشیج و دیگران توجه می داد .دانش ادبی او هم ناشی از موانست پیوسته اش با ادبیات ایران بود.
فرخزاد که نقش اول فیلم «عشق من وین» به کارگردانی هوشنگ الهیاری را بازی کرده بود ، به خوبی در این فیلم که به زبان آلمانی و در اطریش ساخته شده درخشید .در واقع ، هنرپیشگی سینما هم یکی از عرصه های خلاقیت و استعداد فرخزاد بود .
شوهای فرخزاد ، به ویژه پس از انقلاب ۱۳۷۵ تریبونی برای افشای سران فکری و سیاسی جمهوری اسلامی بود .او در این شوها ، توجه ایرانیان را به ستمی که بر آنان و میهنشان رفته است جلب می کرد در سخنرانی خود در آلبرت هال لندن که یکی از تندترین شوهای سیاسی – هنری اش بود بنیادهای خرافه پروری و تحمیق حکومت اسلامی در ایران را به باد انتقاد گرفت.
کتاب «خنیاگر در خون» کتابی است که کوشیده چهره های پنهان مانده و ناشناخته ی فریدون فرخزاد را در عرصه ی ادبیات و هنر و سیاست بشناساند. در این کتاب، سوای گزارشهای مستند از قتل او، بخشهائی از سخنرانی ها و سروده های فارسی و آلمانی فرخزاد هم انعکاس یافته است. شاعران و نویسندگان هم در این کتاب از او و در باره ی او سخن گفته اند.
یادش گرامی و روحش شاد باد
فریدون فرخزاد که در مهرماه ۱۳۱۷ در تهران به دنیا آمده بود در ۶ سپتامبر ۱۹۹۲ در آپارتمان محل سکونتش در شهر بن آلمان به دست مأموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی با ۱۷ ضربه کارد تکه تکه شد. او نه گناهی کرده بود و نه جنایتی. جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد ودر سخنرانی ها و شوهایش به سرکوب مردم ایران توسط جمهوری اسلامی انتقاد می کرد.مردم ایران فرخزاد را بیشتر به عنوان یک شومن و آوازخوان می شناسند. اما واقعیت این است که او یک شاعر، یک اندیشه ور و یک مبارز تمام عیار بود. فرخزاد پایان نامه ی تحصیلی اش را دررشته ی حقوق سیاسی از دانشگاه برلین و مونیخ دریافت کرده بود. تز پایان تحصیلی اش را در باره تاثیر عقاید مارکس و انگلس بر کلیسا نوشته بود.او که به زبان آلمانی تسلط داشت، در رادیو بایرن به تولید برنامه هایی به زبان آلمانی پرداخت .محتوای بسیاری از این برنامه ها ، معرفی ادبیات و فولکور ایران بود.
فریدون فرخزاد، نخستین شعرهایش را به زبان آلمانی نوشت و آنها را در کتابی با نام «فصلی دیگر» در انتشارات لوخترهند در آلمان منتشر کرد .انتشار این کتاب ، توجه شعر دوستان ومنتقدان ادبی آلمان را جلب کرد . یوهانس بوبروفسکی ، منتقد ادبی سرشناس دهه های۶۰ و۷۰ آلمان از کتاب شعر فریدون فرخزاد به بمثابه یکی از فرازها و شاخص های شعر آن زمان یاد کرد. کتاب فصلی دیگر ، جوایز ادبی معتبری را در آلمان نصیب فریدون کرد.سفر او به ایران مانع از ادامه این عرصه کاری شد.
فریدون فرخزاد در سال ۱۹۸۹ مجموعه ای از شعرهایش بفارسی را با نام «در نهایت جمله آغاز است عشق» در لس آنجلس و بشکل فقیرانه ای منتشر کرد. اشعار این کتاب بیشتر در فرم های مثنوی و غزل سروده شده اند و اشعاری به لحاظ کلامی و وزن ، استوار واز نظر مضمونی، میهنی و مبارزه جویانه است.
علاقه فریدون به فرهنگ و ادبیات کلاسیک و امروز ایران بقدری بود که او در اغلب شوهایش ، تماشاچیان و شنوندگان خود را به حافظ ، سعدی ، فردوسی، مولانا و نیمایوشیج و دیگران توجه می داد .دانش ادبی او هم ناشی از موانست پیوسته اش با ادبیات ایران بود.
فرخزاد که نقش اول فیلم «عشق من وین» به کارگردانی هوشنگ الهیاری را بازی کرده بود ، به خوبی در این فیلم که به زبان آلمانی و در اطریش ساخته شده درخشید .در واقع ، هنرپیشگی سینما هم یکی از عرصه های خلاقیت و استعداد فرخزاد بود .
شوهای فرخزاد ، به ویژه پس از انقلاب ۱۳۷۵ تریبونی برای افشای سران فکری و سیاسی جمهوری اسلامی بود .او در این شوها ، توجه ایرانیان را به ستمی که بر آنان و میهنشان رفته است جلب می کرد در سخنرانی خود در آلبرت هال لندن که یکی از تندترین شوهای سیاسی – هنری اش بود بنیادهای خرافه پروری و تحمیق حکومت اسلامی در ایران را به باد انتقاد گرفت.
کتاب «خنیاگر در خون» کتابی است که کوشیده چهره های پنهان مانده و ناشناخته ی فریدون فرخزاد را در عرصه ی ادبیات و هنر و سیاست بشناساند. در این کتاب، سوای گزارشهای مستند از قتل او، بخشهائی از سخنرانی ها و سروده های فارسی و آلمانی فرخزاد هم انعکاس یافته است. شاعران و نویسندگان هم در این کتاب از او و در باره ی او سخن گفته اند.
یادش گرامی و روحش شاد باد
